ونک نگین زاگرس - داستان - راننده تاکسی
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه
سوال بپرسه... راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد...نزدی
ک بود
که بزنه به یه اتوبوس...از جدول کنار خیابون
رفت بالا...نزدیک بود که چپ کنه...اما کنار
یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای
چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر
رد و بدل نشد... سکوت
سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو
به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت
این کار رو تکرار نکن... من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر
عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو
رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست...امروز اولین روزیه
که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم... آخه من 25 سال
رانندهی ماشین جنازه کش بودم...!"
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت 10:44 توسط علی ونکی
|
این وبلاگ با هدف معرفی خوبی ها ، مناظر ، آداب و رسوم و اقوام مختلف شهرستان سمیرم راه اندازی شده ، به طور قطع همه باید معرف خوبی های دیار زیبایمان ، سمیرم سپید و پربرف ، ونک شهید پرور ، پادنای بلند و مرتفع ، وردشت سرسبز ، حنا ، کمه ، بیده و تمام نواحی این سرزمین زیبا باشیم ، خوبی ها و یکدلی ها یمان را افزون سازیم ، چرا که میدانیم ریشه آبادانی ، مهربانی است . در کنار تلاش برای رسیدن به اهداف ذکر شده ، انتشار مطالب مفید و خواندنی علمی و ادبی نیز از جمله علاقه مندی هایی است که به آن پرداخته خواهد شد