با سلام
شعری بسیار زیبا در ویسایت ونک نیوز مشاهدم کردم که نوشته آقای روح الله محمودی است ، حیفم آمد که انتشار ندهم ، خیلی زیبا سروده شده ، امیدوارم از این قریحه و ذوق در راستای سرودن اشعار محلی بیشتر استفاده نمایند .
بهشتی هست اندر کوهساری
که طی شد بر من آنجا روزگاری
به دورش کوههایی سر بر افلاک
بلوطستان وسرو کوهی وتاک
سرازیر است در آن کوهساران
هزاران چشمه از الطاف باران
خروشید رود شمس آباد از آغاز
به یمن آب پاک چشمه ی ناز
همان نازی که ناز شه نشین است
تجلیگاه فردوس برین است
فضای دلکشش پاک و معطر
زلال آبش از آیینه برتر
طنین قلبش اندر صخره ای سخت
سکویش را سلیمان گوئیا تخت
سبوی ساغیان آنجا شود پر
شراب جنتی سنگین تر از در
صفای خلوتش را آورم دست
زنم پیمانه ای عمری شوم مست
زنم پیمانه ای زان آب حیوان
کنم خنیاگری در شوکت آن
دریغا کان بهشت پاک خلوت
به ویرانی رسد از جهل وغفلت
زباله دان شود رود زلالش
چنین باشد تماشا کن زوالش
دریغا خوان زیبای طبیعت
شود بد چهره از تل کثافت
طبیعت میزبان است و امانت
سزا نبود امانت را خیانت
رها میهمان شوی بر میزبانی
جفا باشد اگر حرمت ندانی
بهار 1392- روح اله محمودی