خاطراتی که هنوز مقابلم رژه می روند

باز هم برف آمد و سپید شد دامنه ها ، دره ها و قله های ونک ، دلم باز هوای روزهای کودکی برفی ات را دارد ، روزهایی که کوچه ها ی ده پر بود از برف ، و چقدر سبک بال از پشت بامها  به  کوچه می پریدیم و سرشوق از گرنه بازی راهی مدرسه می شدیم ، حیاط مدرسه مملو بود از صدای دوستان عزیزی که امروز دیدارشان سخت شده ، دوستانی چون محمد تقی نصیری ، علی محمد عسگری ، محمد علی محمودی ، حبیب قاسمی ، پرویز قاسمی ، شهرام شیرازی ، حفیط الله قریشی ، مرحوم کهزاد امیری ، خدا مراد جعفری ،علیمراد جعفری ، هرمز نصیری ، دکتر جعفر نصیری ، نورمحمد حیدری  وبسیاری از دوستانی که خاطرم پر است از خاطراتشان .

بهترین تفریح مان گشت گذار دوستانه عصر گاهی از پشت باغ بود تا سر پیر و گاهی هم چشمه علی عسگر ، هنوز صدای شر شر رودخانه ونک ، آغشته با عطر گل های زرد سر پیر بهترین موسیقی ذهنم هست .

گشت و گذار ،درد دل ها و بیان رازهای سربه مهر جوانی ، با دوستان همدلی که هنوز رازهای کودکی ات را محفوظ نگاه داشته اند ،  آنروزها ، کنار رودخانه ونک پر بوده از کبوده های بلند ، بیدهای انبوه کهن  و صدای گنجشگان زیبا با غروبی سرشار از صدای جیرجیرک هایی که خلوت های دوستانه را دلچسب می نمود .

دوستت دارم رفیق کودکی ، گفته هایت هنوز برایم محفوظ است ، دلم می خواهد دوباره با هم از کنار مدرسه تا دشرگون  قدم بزنیم و سخن بگوئیم از هر دری اما با محتوای دیگر ، از روزهایی که گذشته و موی هایی که سپید شده و چروک های که بر چهره ها نشسته و  .....

هنوز نیومده دلتنگتم ، آقا

آقا قرار  شاه و گدا یادتان که هست؟

مشهد! حرم! ورودی  باب الجوادتان…

ونک نگین زاگرس  - داستان - راننده تاکسی


مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه

سوال بپرسه... راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد...نزدیamstory.mihanblog.comک بود

که بزنه به یه اتوبوس...از جدول کنار خیابون

رفت بالا...نزدیک بود که چپ کنه...اما کنار

یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای

چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر

رد و بدل نشد... سکوت

سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو

به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت

این کار رو تکرار نکن... من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر

عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو

رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست...امروز اولین روزیه

که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم... آخه من 25 سال

راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم...!"

سمیرم - ونک - چشمه ناز :  ضرورت حفاظت از محیط توریستی چشمه ناز

بعد از دو سال توفیق شد که شبی را در منطقه چشمه ناز بگذارنم ، با کمال تاسف به محض ورود به تنگه اول منتهی به چشمه ، شاهد ساختمانی شدم که هم چهره ی منطقه را به هم ریخته بود و هم دل ما را به درد آورد ،گفتند این ساختمان برای بسته بندی آب معدنی ایجاد شده ، شوکه شدم ، مگر  این  منطقه توریسی نیاز به زمین برای پارکینگ خودروهای مسافرین و .... ندارد  !!!! 

ضمن احترامی که برای مالکین این شرکت آب معدنی قائل هستیم ، جای این سوال باقی است که ، آیا نمی شد که این ساختمان که جلوه منطقه را کور کرده و از ارزش توریستی منطقه کاسته را در جائی دیگر ساخت؟؟؟ ،  تعجب می کنم که چرا شهرداری ونک نسبت به این ساخت و سازها بی تفاوت است !!!!

بالاخره تنها روزنه امیدی که می تواند ونک را از این بن بست خارج نماید و به اقتصادش رونق بدهد ، همین چشمه ناز است ، ولی باید بدانیم که اگر به صنعت توریسم توجه شود ، قطعاً عایداتش بیشتر از آب معدنی است ، البته کارخانه آب معدنی را می شد روی گردنه نیز ساخت .

به شهردار محترم ونک و شورای شهر پیشنهاد می نمایم اگر سفری به مشهد مقدس داشتند در برگشت ، سری هم به ناهار خوران گرگان برنند ، خواهند دید که همان شیوه را می توان در منطقه چشمه ناز نیز پیاده کرد .


ونک سمیرم  - چشمه ناز

برای عید سعید فطر ، فرصتی بدست آمد تا به زادگاهم ونک ، و چشمه ناز سری بزنم ، شب را  در تنگ دالان کوه به سر بردیم ، شب خاطره انگیزی بود ، از اقداماتی که شهرداری در ساختن سکوهای اطراق مسافرین انجام داده سپاسگزارم ، پروژکتورهائی که نصب شده شب های چشمه ناز را رویائی کرده ، کاش 500 متر آخر جاده منتهی به چشمه ناز نیز آسفالت می شد .

از زحمات جناب آقای کریم الله رضائی شهردار محترم ونک تشکر ویژه دارم بابت زحمات زیادی که برای منطقه توریستی ونک کشیده و نظافت و تمیزی منطقه چشمه ناز .

یادش بخیر باد روزگار کودکی

یادش به خیر ، تابستان بود ، تا غروب با بچه های عمه و عمو زاده ها درو می کردیم - غروب آهسته آهسته ، خسته و کوفته به سمت ونک حرکت کردیم ، خدابیامرز مشهدی ابراهیم لته کاری کرده بود - چه خربزه های مشتی و بزرگی ، مثل عسل شیرین بود ،  توی همون عالم بچگی به سرمون زد که یواشکی چند تا از خربزه ها را بچینیم ، همینطور که داشتیم  می چیدیم ، ناگهان دستی را روی شانه های خودم حس کردم ، با ترس برگشتم ، مش ابراهیم بود ، با مهربانی گفت ، پسرم هر وقت خربزه خواستی به خودم بگو ، اینکار یعنی ... من هم از آن روز تصمیم گرفتم هوای باغ مش ابراهیم را داشته باشم .

یاد روزهائی که در مندک ، سرتنگ ، عقدک  و اندوقان با  دوستان خوب و ساده و بی ریا به سر شد ، امروز بسیاری از آنها بزرک و صاحب جاه و مقام شده اند ، اما هرگاه هم را می بینیم همه برمیگردیم به همان اول بچگی ، فقط به خاطر اینکه دنبال صمیمیت گم شده ایم .

یاد روزهائی که در عقدک با دوستان خوبم - عین الله جلالی ، علی ( جانعلی جلالی )، فرود نصیری و ...  به سر شد .

همه بزرگ شده ایم و از هم جدا ، از کنار هم رفته ایم ، کاش دو باره بچگی ها برگردد

درود بر بچه های ونکی و سمیرمی

درود بر همه بچه های ونکی و سمیرمی

انسان هایی با اراده قوی و به بلندای دنا و ستبری کوه سیاه 

انسان های سختی کشیده ای که  مهربانی شان طعم  سیب های سرخ و گلگونه زینعلی ، کمانه ، نخودان ، سرتنگ و جوزار می دهد .

دمتان گرم و همیشه پایدار باشید .


مزرعه اندوقان و عمو قاسم

سلام

پارسال رفته بودیم مزرعه اندوقان ونک

چقدر لذا بخش بود خنکای این مزرعه که در اوج آسمان دقیقاً بر روی قله کوه قرار گرفته .

باغ های مشهدی قاسم با الوچه های خوشمزه و گیلاس های  طعم دار و خوش رنگ

بوی گیاه کوهی ، لاس برازک فضای منطقه را عطر آگین کرده بود

شب آقا ایمان موتور برق را آماده کرد

چه با صفا بود شب را در کنار دوستان به صبح رساندن در هوای بسیا رلطیف و خنک این منطقه

عمو قاسم و حمد الله با مهربانی در باغ با صفای خود پذیرای مان بودند


در خواست همدلی و ارسال نظر

از همه همشهری های خودم

مردم خوب  سمیرم - ونک - پادنا - وردشت - حنا - مهر گرد - حسین آباد - کمه ، خفر - خینه و .... درخواست دارم که در راستای افزایش همدلی در شهرستان افزایش اتفاق اجتماعی مان و رفع مشکلات شهرستان نظرات خود را ارسال نمایند - امروز فضای مجاری بهترین ابزار برای ارتباط ماست - در هر جای دنیا که باشیم . با هم باشیم

باتشکر - علی فتحی ونکی


ونک دیار بیلر و جاشیر

ونک دیار صبورم

دیار مردان مرد

سرزمین بیلهر و جاشیر

دیار قله های تو در توی استقامت و مهربانی

دوستت دارم

اگر چه سالهاست از تو دورم اما خاکت دامن گیر دلم شده و فراموشت نتوانم کرد