ونک نگین زاگرس - ماوی ایل کهن بختیاری و قشقائی
دختر ایل
دختر زحمت و نداری و غم
تو یادگاری از گذشته و امروز ایل و کوچی
تصویر تو ، مادرانی را به یادم می آرود که سالها در دیار زیبایمان ، ونک سربلند زیستند ، به نداری و صبوری و افتخار .
![]()
دختر ایل
دختر زحمت و نداری و غم
تو یادگاری از گذشته و امروز ایل و کوچی
تصویر تو ، مادرانی را به یادم می آرود که سالها در دیار زیبایمان ، ونک سربلند زیستند ، به نداری و صبوری و افتخار .
![]()
بهشت نصیبتان
رسول اکرم(ص): کمترین فرد بهشت چنان است که اگر جن وانس میهمان او شوند همه را با خوردنی وآشامیدنی پذیرایی کند واز آنچه دارد چیزی کم نشود. (بحار الانوار)

باز نمی توانید جلوی آمدن بهار را بگیرید
آذر ماه امسال با آمدن برف برق بخش اعظمی از شهرستان سمیرم از جمله منطقه ونک برای ساعت ها قطع شد ، بسیاری از ما فقط اخبار آن را شنیده و دنبال نمودیم ، اما جدای از سختی هایی که قطعی برق برای مردم داشته ، به یاد آوردیم سالهای نه چندان دور را که آنقدر برف می آمد که دانش آموزان چون از هر دو طرف برف درب حیاط را احاطه کرده بود ، ناچار بودند که از پشت بام ها داخل کوچه بپرند و لابلای برف های سپید و دل انگیز خود را کشان کشان به مدرسه برسانند ، توی مدرسه هم پر می شد از هلهله و برف بازی یا به قول خودمون ونکی ها گرنه بازی ، چه کیفی داشت وقتی با گرنه های آبکی همدیگه را نشونه می رفتیم ، بعضی از دوستان هم چنان ضرب دستی داشتند که آدم را بیچاره می کرد .
این عکس را براتون گذاشتم تا هر جای ایران هستید یاد اون روز ها براتون زنده بشه

اين قرارداد تا ابد ميان ما برقرار باد
چشمهاي من به جاي دست هاي تو!
من به دست تو آب مي دهم
تو به چشم من آبرو بده!
من به چشم هاي بي قرار تو
قول مي دهم
ريشه هاي ما به آب
شاخه هاي ما به آفتاب مي رسد
ما دوباره سبز مي شويم!
"قيصر امين پور"
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگرتوانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگ ترین بود ، باز شد . باور کردنی
نبود. بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید، تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچک تر بود، باز شد. گاوی کوچک تر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم ،چون گاو بعدی کوچک تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همان طور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچک ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد…
اما………گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است، اما اگر به آن ها اجازه رد شدن
بدهیم ، ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود.
برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر، مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم، متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر ، بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زودعصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم، چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم، زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما زندگی کردن را نه ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان، ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر ، بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم ، ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم، بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر ، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی ، فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده.
آدم
های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره
چیزها سخن می گویند
آدم های كوچك پشت سر
دیگران سخن می گویند
آدم های بزرگ درد
دیگران را دارند
آدم های متوسط درد
خودشان را دارند
آدم های كوچك بی دردند
آدم های بزرگ عظمت
دیگران را می بینند
آدم های متوسط به
دنبال عظمت خود هستند
آدم های كوچك عظمت خود
را در تحقیر دیگران می بینند
آدم های بزرگ به دنبال
كسب حكمت هستند
آدم های متوسط به
دنبال كسب دانش هستند
آدم های كوچك به دنبال
كسب سواد هستند
آدم های بزرگ به دنبال
طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش
هائی می پرسند كه پاسخ دارد
آدم های كوچك می
پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
آدم های بزرگ به دنبال
خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به
دنبال حل مسئله هستند
آدم های كوچك مسئله
ندارند
آدم های بزرگ سكوت را
برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه
سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
آدم های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را
از خود میگیرند
نیا ! نیا! گل نرگس زمین که جای تو نیست
دوصد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا ! نیا! گل نرگس که در زلال دلی
هزار اینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا! نیا! گل نرگس فدا شوی مولا
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند .
..................................................................
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی! یکی دیروز و یکی فردا .
..................................................................
خوبی بادبادک اینه که ، میدونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده ، ولی بازم تو آسمون میرقصه و میخنده .
..................................................................
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛ بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .
..................................................................
تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند .
..................................................................
آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند .
..................................................................
من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم ، هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام .
«بیل گیتس»
.................................................................
معبودا! به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند.
..................................................................
بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش - - امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش .
..................................................................
دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد، ترکش نکرد .
..................................................................
اگر مایلید پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم .
..................................................................
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب .
..................................................................
پیروزی یعنی :
توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر ، بدون از دست دادن اشتیاق .
.................................................................
کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه، و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد .
..................................................................
زندگی ارزش دویدن دارد، حتی با کفشهای پاره!
شب آرامی بود،می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
سهراب سپهری
مطلب بسیار زیبایی رو یکی از دوستان برام فرستاده که اگه شما هم حال و حوصله مطالعه خود کتاب رو ندارید توصیه می کنم این مطلب جالب رو از دست ندهید .
برایان تریسی چندی پیش کتاب جنجالی جدیدی بهنام «قورباغه را ببوس!» عرضه کرد. این کتاب سال 2012 که توسط برایان و دخترش کریستینا نوشته شده، درباره روشهای کنار گذاشتن احساسات منفی و داشتن شخصیتی شاد و باانگیزه صحبت میکند. در این کتاب به 12 روش خارقالعاده برای تبدیل شرایط ناخوشایند به شرایط مثبت و مفید صحبت شده است. در ادامه خلاصه ای از کتاب به استحضار می رسد:
رژیم جسمانی، نقش بهسزایی در میزان سلامت و انرژی شما دارد. با خوردن خوراکیهای متنوع تازه، سالم و باکیفیت و اجتناب از خوراکیهای مضر، انرژی بیشتری خواهید داشت، مقاومت عمومی بدنتان در برابر بیماریها افزایش مییابد، بهتر میخوابید و احساس سلامتی و شادمانی بیشتر میکنید.
همینطور رژیم ذهنی، تعیینکننده شخصیت، منش و تقریبا تمام اتفاقات زندگیتان است. اگر ذهن را با دیدگاهها، اطلاعات، کتابها، گفتگوها، برنامههای شنیداری و اندیشههای مثبت تغذیه کنید، شخصیت مثبتتر و موثرتری را پرورش خواهید داد. تاثیرگذاری و استدلال شما بهبود مییابد و اعتمادبهنفس و خودباوری بالاتری خواهید داشت.
افرادی که با کامپیوتر سروکار دارند، اصطلاح «ورودی بیارزش خروجی بیارزش تولید میکند» را استفاده میکنند. عکس این موضوع نیز صدق میکند، «ورودی خوب، خروجی خوب ایجاد میکند.»
وقتی صریح و شفاف تصمیم میگیرید که بر ذهن کاملا مسلط شوید، تفکرات و احساسات منفی و محدودکننده را دور بریزید و شخصی کاملا مثبتاندیش شوید، اینجاست که میتوانید شخصیت خود را متحول کنید.
بهترین فرد ممکن باشید
تناسب ذهنی همانند تناسب اندام است. با آموزش و تمرین میتوانید خودباوری و نگرش ذهنی مثبت بسیار بالایی را در خود پرورش دهید. برای اینکه شخصی کاملا مثبتاندیشی شوید هفت کلید وجود دارد:
1.گفتکوی درونی مثبت: با خودتان مثبت صحبت کنید و گفتگوهای درونی خود را کنترل کنید. از عبارات تاکیدی مثبت، اول شخص و در زمان حال مانند «من خودم را دوست دارم!» «من میتوانم!» «من احساس فوقالعاده خوبی دارم!» و «من مسئول هستم!» استفاده کنید.
ما معتقدیم که 95 درصد احساسات شما با گفتگوهای دورنی خودتان، درطول روز شکل میگیرد. واقعیت تلخ این است که اگر عمدا و آگاهانه با خودتان، مثبت و سازنده صحبت نکنید، ناخودآگاه به چیزهای ناراحتکننده که باعث نگرانی و عصبانیت میشود، فکر میکنید.
همانطور که قبلا گفته شد، ذهن شما مثل یک باغچه است. اگر در آن، گل نکارید و از آن مراقبت نکنید، علفهای هرز بدون هیچ تلاشی در آن رشد میکنند.
تصویری هیجانانگیز و واضح از اهداف و زندگی ایدهآلتان بسازید و بارها و بارها آنرا در ذهن مرور کنید. تمام پیشرفتهای شما در زندگی، با بهبود بخشیدن به تصویرهای ذهنی شروع میشوند. هرچه خود را در درونتان ببینید، در دنیای خارج همان خواهید بود.
3. افراد مثبتاندیش : انتخاب درست کسانیکه با آنها زندگی میکنید، کار میکنید و تعامل دارید، بیشتر از هر عامل دیگری بر احساسات و موفقیت شما تاثیر میگذارد. همین امروز تصمیم بگیرید که با افراد برنده، مثبت، شاد، خوشبین و کسانی که در زندگی اهداف بزرگ دارند معاشرت کنید.
بههر قیمتی از افراد منفی دوری کنید. این افراد، سرچشمه اصلی بیشتر ناراحتیهای زندگی هستند. مصمم شوید که از هماکنون، دیگر افراد منفی و اضطرابآور را بهزندگیتان راه ندهید.
4. خوراک ذهنی مثبت : سلامتی شما دقیقا بههمان مقداری است که مواد غذایی سالم بخورید و به خودتان برسید. همینطور سلامت ذهنی و روانی شما بههمان اندازهای است که ذهن خود را بهجای «شیرینیهای ذهنی» با «پروتئینهای ذهنی» تغذیه کنید.
کتابها، مجلات و مقالات آموزنده، الهامبخش و انگیزهدهنده بخوانید. ذهن را با اطلاعات و ایدههایی که موجب تعالی و شادمانی میشوند و شما را نسبت به خود و آرزوهایتان مطمئن میسازند، تغذیه کنید.
هنگام رانندگی به مطالب شنیداری سازنده و مثبت گوش دهید. پیوسته به ذهن پیامهای مثبت وارد کنید که باعث میشوند بهتر بیاندیشید و بهتر عمل کنید و در رشته کاری خود تواناتر و کارآمدتر باشید.
فیلمها و برنامههای تلویزیونی آموزشی و مثبت تماشا کنید و در دورههای آنلاین شرکت کنید و مطالبی بخوانید که به دانشتان بیافزاید و بهشما حس بهتری نسبت به خود و زندگی بدهد.
5. آموزش و پیشرفت درست: تقریبا در جامعه ما همه با منابع محدود و گاهی هم بدون سرمایه، دستبهکار میشوند. تقریبا تمام درآمد افراد، ابتدا با فروش خدمات شخصی حاصل میشود. تمام افرادی که امروزه در اوج هستند، زمانی در پایینترین جایگاه بودهاند و بارها و بارها شکست خوردهاند و به جایگاههای پایینتر نزول کردهاند.
معجزه آموزش و پیشرفت شخصی درازمدت این است که شما را از فرش به عرش، از فقر به ثروت و از شکست به موفقیت و استقلال مالی میرساند. همانطور که جیم ران میگوید: «تحصیلات رسمی کمک میکند امرار معاش کنید، ولی آموزشهای شخصی شما را ثروتمند میکند.»
وقتی خود را به یادگیری، رشد، بهتر شدن در افکار و فعالیتها متعهد میکنید، کاملا بر زندگی خود مسلط میشوید و سرعت رسیدن به اوج را بهطور قابلملاحظهای افزایش میدهید.
6. عادتهای سلامتی مفید: از سلامت جسمانی خود حداکثر مراقبت را بکنید. همین امروز تصمیم بگیرید که تا سن 80 ،90 یا حتی 100 سالگی زندگی کنید و حتی در آن سن هم شاد و پرتحرک باشید.
غذاهای خوب، سالم و مغذی بخورید. کم و متعادل بخورید. یک رژیم غدایی عالی، تاثیری مثبت و فوری بر احساسات و تفکرات شما خواهد داشت.
تصمیم بگیرید بهطور منظم ورزش کنید. حداقل 200 دقیقه در هفته را به پیادهروی، دو، شنا، دوچرخهسواری یا کار با دستگاههای ورزشی بپردازید. وقتی با برنامه و منظم ورزش میکنید، احساس شادمانی و سلامتی بیشتری دارید و نسبت به فردی که تمام بعدازظهر را روی کاناپه مینشیند و تلویزیون تماشا میکند، خستگی و فشار روانی کمتری خواهید داشت.
بهاندازه کافی، استراحت کنید. لازم است بهطور منظم و بهویژه در زمانهایی که زیر فشارروانی و سختی هستید، باتریهای انرژی خود را شارژ کنید. وینس لومباردی میگوید: «خستگی، همه ما را ترسو میکند.»
یکی از عوامل زمینهساز احساسات منفی، عادتهای مضر سلامتی خستگی، نرمش نکردن و کاروتلاش بیرویه است. در زندگی بهدنبال تعادل باشید.
7. انتظارات مثبت : داشتن انتظارات مثبت یکی از تکنیکهای بسیار قوی است که با بهکارگیری آن میتوانید شخصی مثبتاندیش شوید و زندگی مثبتتر و بهتری را تضمین کنید.
انتظارات شما، پیشگوییهای شما از آینده خودتان است. یعنی آنچه شما با اطمینان منتظرش هستید، بهاحتمال زیاد بهدست خواهد آمد.
حرفهاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي کني
وقت رفتن است
بازهم همان حکايت هميشگي !
پيش از آنکه با خبر شوي
لحظه ي عزیمت تو ناگزير مي شود
ای دریغ و حسرت همیشگی ...
ناگهان
چقدر زود
دير مي شود!

سرگردانی یعنی
از مبدا کنده ای
و مقصد را
"دوست نداری"
روزگارم این است :
دلخوشم با غزلی
تکه نانی ، آبی
جمله ی کوتاهی
یا به شعر نابی
و اگر باز بپرسی گویم:
دلخوشم با نفسی
حبه قندی ، چائی
صحبت اهل دلی
... فارغ از همهمه ی دنیاییخدایا!
من دلم قرصه!
كسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست
كسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردم
كه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كن
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا كن..
گلی از شاخه اگر می چینیم
برگ برگش نکنیم
و به بادش ندهیم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
وشبی چند از آن را با عشق
هی بخوانیم و ببوییم و معطر بشَویم
شاید از باغچه ی کوچکِ اندیشه ی مان گل روید.
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خدا را دارم...
در بیکرانه زندگی دو چیز است که افسونم می کند :
آبی آسمان که می بینم و میدانم که نیست
و
خدایی که نمی بینم و میدانم که هست...
دكتر شريعتي
آگاهی یک گیاه
در میانه ی زمستان
از تابستان گذشته نمی آید
بلکه از بهاری می آید
که فرا خواهد رسید.
گیاه به روزهایی که گذشته اند نمی اندیشد
بلکه به روزهایی اندیشه می کند که در راهند
اگر گیاهان باور دارند که بهار خواهد آمد
چرا ما انسانها باور نمی کنیم
روزی خواهیم توانست
به هرچه خواهانش هستیم
دست یابیم... !
( جبران خلیل جبران )
کسی نیامده جز او سر قرار خودش
نشسته غرق تماشای شیعیان خودش
چه انتظار عجیبیست اینکه شب تا صبح
کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش...
اللهم عجل لولیك الفرج

... والله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیه ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر میخواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری کنید، میگفت چه شعاری بدهید؟
آیا میگفت بخوانید: "نوجوان اکبر من" یا میگفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع" ؟
اگر حسین بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. ...
قسمتی از سخنرانی شهید دکتر مطهری
این که حسین [علیه السلام] پس از این که همه عزیزانش را در خون مى بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى بیند - فریاد مى زند که «آیا کسى هست که مرا یارى کند » «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى داند که کسى نیست که او را یارى کند ؟
این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى نماید. ( دکتر شریعتی)
السلام علیک یا أباعبدالله الحسین
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه عطری که درش گم شده باشد
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من
وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من
وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من
میترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم !
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.
وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود...
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.
دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
1. دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2. هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3. یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جانبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد...
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود !!!
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است ...!
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است. نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.
1. همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
2. این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه
سوال بپرسه... راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد...نزدی
ک بود
که بزنه به یه اتوبوس...از جدول کنار خیابون
رفت بالا...نزدیک بود که چپ کنه...اما کنار
یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای
چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر
رد و بدل نشد... سکوت
سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو
به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت
این کار رو تکرار نکن... من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر
عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو
رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست...امروز اولین روزیه
که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم... آخه من 25 سال
رانندهی ماشین جنازه کش بودم...!"